پخش زنده
امروز: -
سیدمیثم موسویان، رماننویس، گفت: من یک زمانی شعر میگفتم تا اینکه سخنرانیای از حضرت آقا گوش دادم که ایشان از کتاب «جنگ و صلح» تولستوی تعریف کردند. این سخنرانی خیلی روی من تأثیر گذاشت.

به گزارش خبرگزاری صداوسیما، سیدمیثم موسویان، رماننویس، از خاطره اولین دیدار با آقای شهید ایران گفت: دفعه اولی که من مشرف شدم به دیدار عمومی با حضرت آقا به زمان نوجوانیام برمیگردد. در آن زمان، مدرسه یک دیدار عمومی هماهنگ کرده بود و ما برای دیدار با ایشان رفتیم. من در آن دوره نوجوانی، شخصیت متفاوتی نسبت به الان داشتم و با توجه به فضای اطرافم به ایشان و نظام اعتقادی نداشتم و آن دیدار برایم چندان اهمیت نداشت. بعدها وقتی با شخصیت ایشان آشنا شدم و نگاهم تغییر کرد و بزرگی ایشان را لمس کردم، خیلی حسرت آن دیدار را خوردم.
او خاطره دیدار بعدیاش با امام شهید را اینطور تعریف کرد: دفعه بعدی از طرف دوستان قمی دعوت شدم برای دیدار اهل فرهنگ قم با حضرت آقا به مناسبت کنگره شهدای قم. امیدوار بودم که دیدار خصوصی باشد یا کمی خصوصیتر از حالت عمومی تا بتوانم از نزدیک به ایشان عرض ارادت کنم، اما دیدار عمومی بود و مثل تجربه اول و من از نظر مسافت از ایشان خیلی دور بودم؛ اما بههرحال برای من حضور ایشان مغتنم بود حتی اگر از راه دور میدیدمشان.
نویسنده رمان نوجوان «سردار ایرانی» به تأثیر رهبر شهید انقلاب بر مسیر کاری خود اشاره و بیان کرد: من یک زمانی شعر میگفتم و در انجمنهای شعر شرکت میکردم تا اینکه سخنرانیای از حضرت آقا گوش دادم که ایشان از کتاب «جنگ و صلح» تولستوی تعریف کردند. این سخنرانی خیلی روی من تأثیر گذاشت. پیش استادم آقای فریدونی، استاد دانشگاه بوعلی رفتم و گفتم که به نظر میرسد از نظر حضرت آقا داستان خیلی اثرگذار است و میخواهم حیطه کاریام را تغییر دهم. او خیلی تشویقم کرد و اینطور شد که من بیست سال پیش مسیرم را تغییر دادم و تمام این مدتی که داستان نوشتم امیدوار بودم که روزی از نزدیک حضرت آقا را ببینم.
او در ادامه افزود: ورود من به حوزه ادبیات نوجوان هم متأثر از دغدغههای حضرت آقا بوده است. یکی از مواردی که میدانستم ایشان دغدغهاش را دارند ادبیات کودک و نوجوان بود و خیلی تأکید داشتند که ادبیات فاخر ایرانی برای نوجوانان تولید شود. به همین دلیل سعی کردم کار نوجوان هم تألیف کنم و وارد این حوزه شدم.
سیدمیثم موسویان در توضیح دغدغهمندی رهبر شهید انقلاب در حوزه ادبیات کودک و نوجوان گفت: به نظر من آنچه که مد نظر ایشان بود جا انداختن فرهنگ ایرانی و اسلامی و امیدآفرینی در ادبیات کودک و نوجوان بود. ایشان تأکید داشتند که ادبیات بچهها را به آیندهشان امیدوار کند و الگوهای رفتاری و سبک زندگی آنها را تغییر دهد و سبک زندگی ایرانی و اسلامی را ترویج دهد. با توجه به تخصص من در حیطه روانشناسی و مشاوره، این مسئله خیلی برایم ملموس است؛ یعنی یکی از دلایلی که نوجوانها به گرفتاریهای زیاد رفتاری دچار میشوند و در مقالات بسیار زیاد علمی نیز به آن اشاره شده، همین سبک زندگی غلطی است که با فرهنگ تکنولوژی آمیخته شده و بعضا در رمانهای ترجمه و حتی رمانهای تألیفیمان هم وجود دارد. این همان شیوهای است که تهاجم غربی در پیش گرفته است. با توجه به همین دغدغهها در کارهای نوجوانم به سبک زندگی ایرانی و اسلامی خیلی توجه میکنم و کتاب «یک سرباز جدید برای یأجوج کبیر» را نیز کاملا معطوف به همین مسئله نوشتم.
او افزود: از این به بعد هم اگر انشاءالله کار نوجوان انجام دهم سعی میکنم همین روند را پیش بگیرم و برای تحقق خواسته حضرت آقا، داستانهایی با سبک زندگی ایرانی و اسلامی برای نوجوانان بنویسم تا بچهها با این سبک از زندگی آشنا شوند و به آن افتخار کنند.
موسویان در پایان از آرزویی گفت که تبدیل به حسرت شده است: اگر میتوانستم آقای شهید را از نزدیک ببینم، فقط به ایشان ابراز علاقه میکردم؛ چون دید من به ایشان این نیست که یک شخصیت باهوشِ فرهنگی و قدرتمند سیاسی بودهاند که مدتها برای ایران زحمت کشیده و جان خود رو فدا کردهاند؛ بلکه دیدم فراتر از این است و من ایشان را یک شخصیت الهی میدانم و به همین دلیل، جز ابراز علاقه برایم متصور نیست که بتوانم حرف دیگری بگویم.